الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

459

أصول الفقه ( فارسى )

چيزى در واجب نفسى محال است ، زيرا چگونه يك شىء مىتواند علت خودش باشد ؟ و اين توهّم با اندك تأملى بر طرف مىشود ، زيرا اين تعبير در مورد واجب نفسى ايرادى ندارد همان‌طور كه در مورد خداوند چنين تعبير مىكنند كه او « واجب الوجود لذاته » است . و منظور حكماء اين است كه وجود خداوند همانند ممكن الوجود از غير نيست و به خاطر غير هم نيست ، نه اينكه معنايش اين باشد كه خداوند معلول خودش مىباشد . همين‌طور در اينجا وقتى در مورد واجب نفسى مىگوئيم « به خاطر خودش واجب شده » معنايش اين است كه وجوبش مستفاد از غير و براى غير نيست ، به عكس واجب غيرى كه وجوبش به خاطر غير است نه اينكه وجوبش مستفاد از خودش باشد . و با اين بيان معناى واجب غيرى كه در تعريف آن گفته‌اند « واجبى است كه به خاطر واجب ديگر ، واجب مىشود » واضح مىشود ، زيرا معنايش اين است كه وجوب آن به خاطر غير و تابع غير است زيرا مقدمه براى آن غيرى است كه واجب است . و در بحث آينده توضيح معناى تبعيّت خواهد آمد تا براى ما روشن شود كه مقصود از وجوب غيرى در اين باب چيست . 2 - معناى تبعيّت در وجوب غيرى در تعابير علماء اصول ، بسيار شايع است كه مىگويند : « واجب غيرى در وجوبش تابع وجوب غير است » . و لكن اين تعبير ، جدا مجمل است ، زيرا براى تبعيّت در وجوب ، ممكن است چهار معنى تصوّر شود و لذا بايستى اين چهار معنا را بيان كنيم و مشخص سازيم كه كدام يك از اين معانى در اينجا مورد نظر است . لذا مىگوئيم : 1 - ممكن است معناى وجوب تبعى ، وجوب بالعرض باشد و معناى وجوب بالعرض اين است كه در واقع جز يك وجوب حقيقى - كه همان وجوب نفسى است - در كار نيست و همين وجوب است كه اولا و بالذات به ذى المقدمه و ثانيا و بالعرض به مقدمه نسبت داده مىشود . و اين امر شبيه انتساب وجود به لفظ و معنى است آنجا كه مىگويند : معنا به وسيلهء لفظ موجود است . و مقصود اين است كه يك وجود حقيقى در كار است كه اولا و بالذات منسوب به لفظ است و ثانيا و بالعرض منسوب به معنى است . و لكن اين‌گونه از تبعيت ، نمىتواند در اينجا